تبليغاتX
دوستدارامام زمان (عج)

سفركربلا

"باسمه تعالي"

 

درتاريخ ۳/۹/۸۸ ما عازم كربلا و نجف اشرف شديم .

يك سفر ۱۰ روزه فوق العاده خوب . از نظر معنوي بسيار مفيد بود و ما رو خيلي تحت تاثير قرار داد.

جايي كه تمام عمر حسرت ديدنش رو حتي در خواب داشتم ، حالا خداوند توفيق اش رو نصيبم كرده بود تا از نزديك اونجا رو زيارت كنم و عطر و بوي خاص اش رو استشمام

وقتي وارد نجف اشرف شديم و گنبد و بارگاه مطهر مولااميرالموءمنين (ع) رو ديدم فقط اشك از ديدگانم جاري بود و توان صحبت كردن نداشتم

واقعا" نميتونم توصيف كنم كه چه لحظه باشكوهي بود، و چقدر اونجا عظيم و باابهت بود

وقتي براي زيارت حرم مطهر ، جلو ايوان طلا آقا اميرالمومنين (ع) قرار گرفتم ، نميتونستم باور كنم كه در چنين مكان مقدسي وارد شدم ؛ از طرفي خوشحال بودم و از طرفي بياد سختي ها و مشكلات زندگي حضرت علي عليه السلام و چگونگي شهادت اون بزرگواركه مي افتادم ،  نميدونستم چطور بايد عزاداري كرد ، چطور بايد تحمل كرد كه مردي كه  نمونه انسانيت و نمونه ي بشريت و نمونه عدالت و حاكميت بوده ، و اكنون كه سالها از اون وقايع ميگذره و حرم و مزارشون اينطور با ابهت هست كه از فضاي معنويت بالايي كه داره انسان واقعا" تحت تاثير قرار ميگيره ؛ چطور مردم اون دوره ايشان رو درك نكردند و ....     

              

 پس از ۳ روز از نجف اشرف به سمت كاظمين حركت كرديم و مزار و حرم امام جوادالائمه (ع) و امام موسي ابن جعفر (ع) رو بمدت نيم ساعت زيارت كرديم و بعد به سمت كربلا حركت كرديم و وقتي در هتل مورد نظر مستقر شديم ؛ براي زيارت ابتدا به حرم آقا اباالفضل العباس(ع) و سپس به حرم آقا اباعبدالله الحسين (ع) مشرف شديم ، كه بسيار لحظات خوب و لذت بخشي رو تجربه كرديم

چقدر حرم اين بزرگواران روح بخش و آرامش بخش هست.

تل زينبيه رو هم زيارت كرديم . جايي كه حضرت زينب كبري(س) شاهد وقايع روز كربلا بودن ، و پس از اون با صبر و استقامت خودشون تونستن كاروان خاندانشون رو هدايت كنن و وقايع كربلا رو زنده نگهدارن

اي كاش ميتونستم هر لحظه كه اراده كنم همچون كبوتران به ديار عشق سفر كنم

و با كوله باري پر از اميد و ايمان و بدور از مسائل دنيوي در اين جهان فاني سير كنم

نوشته شده توسط دوستدارامام زمان (عج) در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 15:42

ميلاد علي ابن موسي الرضا(ع)

 

ميلاد امام هشتم حضرت علي ابن موسي الرضا (ع) رو به همه شيعيان و دوستداران آن حضرت تبريك عرض مينمايم.

اميدوارم بتونيم راه و مرام آن حضرت و همه ائمه معصومين رو الگوي زندگي خودمون قرار بديم.

نوشته شده توسط دوستدارامام زمان (عج) در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 8:26

اعمالي كه خدا دوست ندارد

"بنام خدا" 

        

  «اعمالي كه خدادوست ندارد»

 

1.       دروغ

2.       غيبت و بدگويی/ شنيدن غيبت

3.       غرور و منيت : خود برتر بينی و خود بزرگ بينی و خودستايی / مقام پرستی

4.       خسيس بودن در مال / خسيس بودن در علم و دانش

5.       عاق والدين (در زمان حيات يا زمان فوت)

6.       حسادت / رقابت ناسالم

7.       کينه و نفرت / دلخوری و نبخشيدن ديگران / قهر کردن

8.       نفرين و لعنت کردنِ ديگران

9.       تلافی کردن کارِ ديگران / انتقام

10.    زود واکنش نشان دادن / کم صبری / خشم و بدخلقی

11.    سخن چينی / تفرقه بين ديگران

12.    تحقير کردن ديگران / تمسخر ديگران

13.    تند زبانی و نيش زبان

14.    بد زبانی و ناسزا گفتن

15.    به زبان آوردن کلمات گمراه کننده يا هوس آلود

16.    پر حرفی و گزافه گويی / سخن لغو و بيهوده

17.    غلو کردن (بزرگنمايی) خود يا ديگران

18.    بهتان زدن (نسبتِ دروغ به ديگران دادن )

19.    قضاوتِ اشتباه در موردِ خود يا ديگران / بدبينی

20.    ريا / تظاهر

21.    شوخی بيجا : که باعث ناراحتی و دلخوری شود

22.    دل شکستن با رفتار يا گفتارِ نابجا

23.    خودخواه بودن / اول خودم بعد ديگری / فقط خودم

24.    سرزنش کردن ديگران در مقابل اشتباهاتشان

25.    نيرنگ و فريب / خراب کردن ديگری

26.    عيب جويی / بزرگ کردن عيبهای ديگری

27.    خودآزاری (آزار فکر يا جسم) / خودخوری / آزار و اذيت ديگران

28.    دخالت بيجا در کار ديگران

29.    زود تحت تأثير قرار گرفتن :  شخص / کتاب و نوشته

30.    نيازمند بودن به غير خدا / چشمداشت به کمکِ غيرِ خدايی

31.    عدم توکل به خدا و توسل به معصومين

32.    فراموشی نسبت به الطاف خدا و اوليای خدا/ ناشکری و ناسپاسی / كفران نعمت

33.    دعا فقط برای خود / فراموش کردن اموات

34.    نفاق / دورويی

35.    خود کم بينی / عدم اعتمادبنفس

36.    اضطراب و نگرانی

37.    ترسِ از تنهايی / ترسِ از دست دادن چيزی

38.    زود رنجی / حساس بودن

39.    يأس و نا اميدی

40.    متوقع بودن

41.    عجول بودن / بدون فکر تصميم گرفتن

42.    غمگين و عبوس بودن

43.    گريستن از روی ضعف و برای مسائل دنيايی

44.    اجازه ی تحقير شدن را به ديگران دادن

45.    ظالم بودن / زورگويی / حق کشی

46.    سنگدل بودن / بی تفاوتی نسبت به مشکلات ديگران

47.    مباشرت با نامحرم / داشتن افکار هوس آلود

48.    تجسس در کار ديگران / کنجکاوی زياد

49.    سبک برخورد کردن / عدم متانت و وقار

50.    تجمع ثروت و مال اندوزی / حرص و طمع

51.    تجمل گرايی

52.    همنشينی با دوست بد

53.    پرخوری

54.    نزديکی به : لقمه حرام / عمل حرام / فکر حرام

55.    بطالت وقت / بی برنامه زندگی کردن

56.    بی خيالی / بی هدفی / بی انگيزگی

57.    انجام مسئوليت ها به صورت رفع تکليفی ، نه عاشقانه و خدايی

58.    شرط گذاشتن برای کار خدايی / عدم خلوص نيت و اعمال

59.    شک و ترديد در ايمان نسبت به خدا يا بنده ی خوب خدا

60.    کاهلی در صدقه به مسکين

61.    کاهلی در صله ی ارحام (رسيدگی به خويشاوندانِ نيازمند)

62.    متزلزل بودن : يک روز خوب يک روز بد

63.    از يک سوراخ دو بار گزيده شدن / اسيرِ ضعفهای تکراری شدن

64.    تسليمِ نفس اماره و شيطان شدن

65.    سستی در انجام واجبات مثل نماز , روزه , خمس , زکات/ نماز به قضا دادن

66.    عدم خضوع و خشوع و توجه قلبی در نماز

67.    ناپاکی اعضای بدن :  مغز / چشم / گوش / زبان / قلب / دست ها /پاها

68.    وابستگی به دنيا (مال / اولاد / همسر و ...)

 

                  نتيجه گيری :

                 گناه در قبال احکام الهی

                 گناه در قبال خود

                 گناه در قبال اطرافيان

 

 برگرفته از: مشق عشق

 

نوشته شده توسط دوستدارامام زمان (عج) در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 15:15

شبهاي قدر

"بنام خدا"

 

شب قدر (لیله القدر) شبی است که بنا به اعتقاد مسلمانان در آن شب قرآن نازل شده و از هزار ماه برتر است.
 
معنای لغوی و اصلاحی «قدر»
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است. «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.
«قدر» در اصطلاح عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن. به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد..

بنابر دیدگاه حكمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.
مرتضی مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: «... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»
 به عبارت دیگر «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مكانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد. چنان كه در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.
معناى تقدیر الهى این است كه در جهان مادى، آفریده‏ها از حیث هستى و آثار و ویژگى‏هایشان محدوده‏اى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگى‏هاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالب‏هایى از داخل و خارج، اندازه‏گیرى و قالب‏گیرى مى‏شود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعیت مكانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستى‏شان است كه براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیرى شده‏اند. 

شب قدر


«شب قدر» در قرآن با واژه «لیله القدر» ذکر شده است.
از این شب در سوره دخان با صفت مبارکه یاد شده: «انا انزلنه فی لیله مبارکه»
و در سوره قدر بهتر از هزار ماه دانسته شده است: «لیله القدر خیر من الف شهر»
سوره مباركه قدر كه به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مباركه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مى‏شمارد:
الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).
ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).
ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).
د. در این شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مى‏شوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مى‏شوند.
ه. این نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهى ‏بر مومنان شب زنده‌دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).
و. شب قدر، شب تقدیر و اندازه‏گیرى است؛ زیرا در این سوره - كه تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تكرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازه‏گیرى در آن شب خاص است.
مرحوم كلینى در كافى از امام باقر علیه السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت در جواب معناى آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مى‏شود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: «فیها یفرق كل امر حكیم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعین و ممتاز مى‏گردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثه‏اى كه باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مى‏شود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى كه قرار است متولد شود یا اجلى كه قرار است فرارسد یا رزقى كه قرار است برسد و ... .

کدامین شب


دقیقاً معلوم نیست شب قدر کدام شب است. اهل سنت اعتقاد دارند که طبق حدیث نبوی شب قدر در یکی از ده شب آخر ماه رمضان واقع شده است. اغلب شب بیست و هفتم را شب قدر می‌دانند و در آن شب به دعا و شب‌زنده‌داری می‌پردازند. مسلمانان سلفی اعتقاد دارند که شب قدر در تمام روزگار همان شبی بود که قرآن در آن نازل گردید و دیگر تکرار نمی‌شود. برخی نیز اظهار داشته‌اند که تا زمان زندگی حضرت محمد(ص) شب قدر در هر سال تکرار می‌شد اما پس از مرگ ایشان، شب قدر از بین رفته‌است. برخی نیز معتقد بوده‌اند که شب قدر شبی‌است در تمام سال ولی در هر سال شب نامعلومی‌است، در سال بعثت در ماه رمضان بوده اما در سال‌های دیگر ممکن است در دیگر ماه‌ها باشد.
بر اساس حدیث شیعه که از حماد بن عثمان از حسان بن علی از جعفر صادق نقل شده‌است؛ شب قدر تا قیامت باقی‌است و در ماه رمضان واقع است.در روایات شیعه آمده‌است که شب قدر یکی از سه شب نوزدهم، بیست و یکم یا بیست و سوم ماه رمضان است که احتمال شب بیست و سوم بیش‌تر است. در اصول کافی نیز آمده‌است که تقدیر در شب نوزدهم و ابرام در شب بیست و یکم و امضا در شب بیست و سوم است.

فضیلت شب قدر

در قرآن و روایات برای این شب فضیلت های بسیاری ذکر شده است. در این شب - كه شب نزول قرآن به شمار مى‏آید - امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏اى كه در طول سال واقع مى‏شود، تقدیر مى‏گردد. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و در نیكویى سرنوشت یك ساله بسیار مؤثر است.در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.شب‌زنده‌داري و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در اين شب، بسيار توصيه و تأكيد شده است.
در بعضي از تفاسير آمده است كه روزي پيامبر اكرم فرمود:«يكي از بني اسرائيل لباس جنگ پوشيد و هزار ماه (هشتاد سال) از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول يا آماده جهاد في سبيل الله بود.»
ياران پيامبر تعجب كردند و آرزو كردند چنين فضيلت و افتخاري براي آنها نيز ميسر شود؛ در اين هنگام بود كه سوره قدر نازل شد و بيان شد كه « شب قدر از هزار ماه عبادت و جهاد برتر است.» 

شب قدر از ديدگاه دكترعلي شريعتي:

 
« بسم الله الرحمن الرحیم
اناانزلناه فی لیله القدر
و ماادریک ما لیله القدر
لیله القدر خیر من الف شهر
تنزل الملائکه والروح، فیها باذن ربهم من کل امر
سلام هی حتی مطلع الفجر » 

« ما «آن» را فرود آوردیم درشب قدر
و چه میدانی که شب قدر چیست؟
شب قدر از هزار ماه برتر است
فرشتگان و آن روح دراین شب فرود می‌آیند
به اذن خداوندشان از هر سو
سلام بر این شب تا آنگاه که چشمه خورشید ناگهان می‌شکافد! » 

تاریخ قبرستانی است طولانی و تاریک، ساکت و غمناک، قرن‌ها از پس قرن‌ها هم تهی و هم سرد، مرگبار و سیاه و نسل‌ها در پی نسل‌ها، همه تکراری و همه تقلیدی، و زندگی‌ها، اندیشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتی و موروثی، فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ!
ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شب‌های پیوسته، آشوبی، لرزه‌ای، تکان و تپشی که همه چیز را بر می‌شود و همه خواب‌ها را برمی‌آشوبد و نیمه سقف‌ها را فرو می‌ریزد. انقلابی در عمق جان‌ها و جوششی در قلب وجدان‌های رام و آرام، درد و رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد و عشق و عصیان و ویرانگری و آرمان و تعهد، ایمان و ایثار! نشانه‌هایی از یک «تولید بزرگ»، شبی آبستن یک مسیح، اسارتی زاینده یک نجات! همه جا ناگهان، «حیات و حرکت»، آغاز یک زندگی دیگر، پیداست که فرشتگان خدا همراه آن «روح» در این شب به زمین، به سرزمین، به این قبرستان تیره و تباه که در آن انسان‌ها، همه اسکلت شده‌اند، فرود آمده‌اند. 

این شب قدر است.
شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدیر بر یک انسان نو، آغاز فردایی که تاریخی نور را بنیاد می‌کند. این شب از هزار ماه برتر است، شب مشعری است که صبح عید قربانی را در پی دارد و سنگباران پرشکوه آن سه پایگاه ابلیسی را! شب سیاهی که در کنار دروازه منی است، سرزمین عشق و ایثار و قربانی و پیروزی!
و تاریخ همه این ماه‌های مکرر است، ماه‌هایی همه مکرر یکدیگر، سال‌هایی تهی و عقیم، قرن‌هایی که هیچ چیز نمی‌آ‏فرینند، هیچ پیامی بر لب ندارند، تنها می گذرند و پیر می‌کنند و همین و در این صف طولانی و خاموش، هر از چندیشبی پدیدار می‌گردد که تاریخ می‌سازد، که انسان نو می‌آفریند و شبی که باران فرشتگان خدایی باریدن می‌گیرد، شبی که آن روح در کالبد زمان می‌دمد، شب قدر!
شبی که ازهزار ماه برتر است، آنچنانکه بیست و چند سال بعثت محمد، از بیست و چند قرن تاریخ ما برتر بود. سال‌هایی که آن «روح» برملتی و نسلی فرود می‌آید از هزار سال تاریخ وی برتر است. و اکنون، براندام این اسلام اسلکت شده، برگور این نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سیاهی و ظلمت و وحشت شب هست، اما شب قدر؟
شبی که باران فرو می‌بارد، هر قطره‌اش فرشته‌ای است که بر این کویر خشک و تافته، در کام دانه ای، بوته خشکی و درخت سوخته‌ای و جان عطشناک مزرعه‌ای فرو می‌افتد و رویش و خرمی و باغ و گل سرخ را نوید می‌دهد. چه جهل زشتی است در این شب قدر بودن و در زیر این باران ماندن و قطره‌ای از آن برپوست تن و پیشانی و لب وچشم خویش حس نکردن، خشک و غبار آلود زیستن و مردن! هرکسی یک تاریخ است. عمر، تاریخ هر انسانی است و در این تاریخ کوتاه فردی، که ماه‌ها همه تکراری و سردوبی معنی می گذرد، گاه شب قدری هست و درآن از همه افق‌های وجودی آدمی فرشته می‌بارد و آن روح، روح القدس، جبرئیل پیام‌آور خدایی برتو نازل می‌شود و آنگاه بعثتی، رسالتی، و برای ابلاغ، از انزوای زندگی و اعتکاف تفکر و عبادت وخلوت فراغت و بلندی کوه فردیت خویش به سراغ خلق فرود‌آمدنی و آنگاه، در گیری و پیکار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ایثار خویش به پیام!
که پس از خاتمیت، پیامبری نیست، اما هر آگاهی وارث پیامبران است! آن «روح» اکنون فرود آمده است، در شب قدر بسر می‌بریم. سال‌ها، سال‌های شب قدر است، در این شبی که جهان ما را در کام خود فرو برده است و آسمان ما را سیاه کرده است، باران غیبی باریدن گرفته است، گوش بدهید، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را می‌شنوید، حتی صدای روییدن گیاهان را درشب این کویر می‌توان شنید.
سلام بر این شب، شب قدر شبی که از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه که خورشید قلب این سنگستان را بناگاه بشکافد، گل سرخ فلق برلب‌های فسرده این افق بشکفد و نهر آفتاب بر زمین تیره ما ... و بر ضمیر تباه ما نیز جاری گردد. تا صبح بر اینشب سلام
 

منبع: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

نوشته شده توسط دوستدارامام زمان (عج) در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 13:12

نيمه شعبان ميلاد امام منتظران

 

عن ثقه الاسلام الكليني (ره) في الكافي: ولد (ع) للنصف من شعبان سنه خمس و خمسين و مأتين. شيخ اجل محمد بن يعقوب كليني (ره) در كتاب كافي مي گويد: ‌امام زمان (عج) در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمری متولد شدند.

مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي روايت مي كنند: حكيمه خاتون مي گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندي متولد مي شود كه خداوند زمين را به وسيله او با علم و ايمان هدايت، زنده مي كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهي مرده باشد.

عرض كردم: از چه كسي؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسي (ع) مخفي قرار داده است. حكيمه مي گويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت، نزديك نرجس خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم.

 او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم. در اين شب زودتر براي نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسيدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب دميده بود و صبـح صادق نزديك بود؛ چيزي نمـانده بود كه شك در دلم پديد آيد، ناگاه امـام حسـن عسكري (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان! شك مكن، وعده اي كه دادم نزديك است.

در اين هنگام آثار درد زايمان در نرجس پديدار شد، من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: براي او سوره قدر بخوان. من شروع به خواندن سوره قدر كردم و شنيدم كه آن كودك از درون شكم مادر با من همراهي نمود و بر من سلام كرد. من ترسيدم. صداي امام بلند شد كه عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در كودكي به حكمت گويا مي گرداند و در بزرگسالي، حجت خود در روي زمين قرار مي دهد.

كلام حضرت كه به پايان رسيد، نرجس از ديده من غايب شد،‌ با شتاب به سوي امام رفتم، حضرت فرمودند: باز گرد، او را خواهي يافت. چون باز گشتم، در نرجس نوري مشاهده كردم كه چشمم را خيره كرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند كرد و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان جدي رسول الله وان ابي اميرالمومنين وصي رسول الله، بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسيد و فرمود: اللهم انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت وطاتي و املاء الارض بي عدلا و قسطا. (بار خدايا! به وعده اي كه به من فرموده اي، وفا كن و امر امامت مرا كامل كن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنايت كن و زمين را به وسيله من از عدل و داد پر كن).

 حضرت امام حسن عسكري (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بياور. من نوازد را گرفتم و ديدم بربازوي دست راستش نوشته شده است: جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً. (حق آمد و باطل نابود گرديد؛ يقيناً باطل نابود شدني است. سوره اسري/ آيه 81)

 چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روي دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهي سخن بگو. پس صاحب الامر فرمود: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون. (ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه 5)

نوشته شده توسط دوستدارامام زمان (عج) در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 12:0

ولادت

بنام خدا

 

فرا رسيدن ماه شعبان را به عموم شيعيان تبريك عرض ميكنم

همچنين ميلاد با سعادت سرور و سالار شهيدان امام حسين (ع) و ميلاد با سعادت سردار

 رشيد كربلا حضرت ابالفضل العباس (ع) را به همه شيعيان و دوستداران آن عزيزان تبريك عرض مينمايم

 

اميدوارم بتونيم راه و روش آن بزرگواران را نمونه و الگوي راه زندگي

خود قرار بديم

 

نوشته شده توسط دوستدارامام زمان (عج) در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 9:56

امام محمدباقر

"بنام خدا"

 

امام محمدباقر چشمه زلال معرفت و علم


چشمه جاری شکافنده علم‌ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.
 
نام مبارک امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است، بدین جهت که دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکار ساخت. القاب دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر کرده‌اند که هر یک باز گوینده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است.
کنیه امام "ابو جعفر" بود. مادرش "فاطمه" دختر امام حسن مجتبی(ع) بود. بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن(ع) و از سوی پدر به امام حسین(ع) می رسید. پدرش حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین، علی بن الحسین(ع) است. تولد حضرت باقر(ع) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجری در مدینه اتفاق افتاد.
 
در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سید الشهداء کودکی بود که به چهارمین بهار زندگیش نزدیک می شد. دوران امامت امام محمد باقر(ع) از سال 95 هجری که سال شهادت امام زین العابدین(ع) است آغاز شد و تا سال 114 هجری یعنی مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشت.
امام محمد باقر(ع) و پس از وی امام جعفر صادق(ع) از موقعیت مساعد روزگار سیاسی، برای نشر تعلیمات اصیل اسلامی و معارف حقه بهره جستند و دانشگاه تشیع و علوم اسلامی را پایه ریزی نمودند. زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان، وارثان و نگهبانان حقیقی تعلیمات پیامبر(ص) و ناموس و قانون عدالت بودند و می بایست به تربیت شاگردانی عالم و عامل و یارانی شایسته و فداکار اهتمام می ورزیدند، و فقه آل محمد(ص) را جمع و تدوین و تدریس کنند. به همین جهت محضر امام باقر(ع) مرکز علما و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود.
در دوره امامت امام محمد باقر (ع) و فرزندش امام جعفر صادق(ع) مسائلی مانند انقراض امویان و بر سر کار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسی و ظهور سرداران و مدعیانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و دیگران مطرح است، ترجمه کتاب‌های فلسفی و مجادلات کلامی در این دوره پیش می آید، و عده‌ای از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا می شوند. قاضی‌ها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پدید می آیند و فقه و قضاء و عقاید و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسیر می‌نمایند و تعلیمات قرآنی - به ویژه مسأله امامت و ولایت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا، افکار بسیاری از حق طلبان را به حقانیت آل علی (ع) متوجه کرده و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دین به دنیا فروشان برگرفته بود، به انحراف می کشاندند و احادیث نبوی را در بوته فراموشی قرار می‌دادند. برخی نیز احادیثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون می نمودند. اینها عواملی بود بسیار خطرناک که باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند. بدین جهت امام محمد باقر(ع) و پس از وی امام جعفر صادق(ع) از موقعیت مساعد روزگار سیاسی، برای نشر تعلیمات اصیل اسلامی و معارف حقه بهره جستند و دانشگاه تشیع و علوم اسلامی را پایه ریزی نمودند. زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان، وارثان و نگهبانان حقیقی تعلیمات پیامبر(ص) و ناموس و قانون عدالت بودند و می بایست به تربیت شاگردانی عالم و عامل و یارانی شایسته و فداکار اهتمام می ورزیدند، و فقه آل محمد(ص) را جمع و تدوین و تدریس کنند. به همین جهت محضر امام باقر(ع) مرکز علما و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود.
دانش امام باقر علیه السلام نیز همانند دیگر امامان از سرچشمه‏ وحى بود. آنان آموزگارى نداشتند و در مكتب بشرى درس نخوانده بودند. «جابر بن عبدالله‏» نزد امام باقر(ع) مى‏آمد و از آن حضرت دانش فرا مى‏گرفت و به آن گرامى مكرر عرض مى‏كرد: اى شكافنده علوم! گواهى مى‏دهم تو در كودكى از دانشى خداداد برخوردارى.
در مکتب تربیتی امام باقر(ع) علم و فضیلت به مردم آموخته می‌شد. ابوجعفر امام محمد باقر(ع) متولی صدقات حضرت رسول(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و پدر و جد خود بود و این صدقات را بر بنی هاشم و مساکین و نیازمندان تقسیم می کرد، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت. امام باقر(ع) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود. سیرت و صورتش ستوده بود، پیوسته لباس تمیز می پوشید و در کمال وقار و شکوه حرکت می‌فرمود.
بسیار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه می کرد و دیگران را نیز بدین کار تشویق می فرمود. در ضمن سخنانش می‌فرمود:
مصافحه کردن کدورت‌های درونی را از بین می برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - می‌ریزد.
 
امام باقر(ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگیری از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینی، کمال مواظبت را داشت. می‌خواست سنت‌های جدش رسول الله (ص) را عملا در بین مردم زنده کند و مکارم اخلاقی را به مردم تعلیم نماید. در روزهای گرم برای رسیدگی به مزارع و نخلستان‌ها بیرون می رفت و با کارگران و کشاورزان بیل می زد و زمین را برای کشت آماده می ساخت. آنچه از محصول کشاورزی - که با عرق جبین و کد یمین - به دست می‌آورد در راه خدا انفاق می‌فرمود. بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله (ص) می‌رفت، پس از گزاردن فریضه، مردم گرداگردش جمع می‌شدند و از انوار دانش و فضیلت او بهره مند می گشتند.
مدت بیست سال معاویه در شام و کارگزارانش در مرزهای دیگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقایق اسلامی - با زور و زر و تزویر و اجیر کردن عالمان خود فروخته - کوشش بسیار کردند. ناچار حضرت سجاد(ع) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر(ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستم‌های بی سابقه آل‌ ابوسفیان، که مردم به حقانیت اهل بیت عصمت (ع) توجه کردند، در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسأله امامت و رهبری، که تنها شایسته امام معصوم است، سعی بلیغ کردند و معارف حقه اسلامی را - در جهات مختلف - به مردم تعلیم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جایی رسید که فرزند گرامی آن امام، حضرت امام جعفر صادق(ع) دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پایه گذاری نمود و احادیث و تعلیمات اسلامی را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد.
 
امام سجاد(ع) با زبان دعا و مناجات و یادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر، و امام باقر(ع) با تشکیل حلقه های درس، زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینی را برای مردم روشن فرمود. رسول اکرم اسلام (ص) در پرتو چشم واقع بین و با روشن بینی وحی الهی، وظایفی را که فرزندان و اهل بیت گرامی اش در آینده انجام خواهند داد و نقشی را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمن احادیثی که از آن حضرت روایت شده، تعیین فرموده است. چنان که در این حدیث آمده است:
در زمان امیرالمؤمنین علی(ع) گوئیا، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که باید - بر مردم روشن نبود، گویا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حیات مادی بیرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشیده بودند و در کنار دریای بیکران وجود علی(ع) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را نمی دانستند. بی جهت نبود که مولای متقیان بارها می فرمود: "سلونی قبل ان تفقدونی"؛ پیش از آن که من را از دست بدهید از من بپرسید و بارها می گفت: "من به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آشناترم." ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علی را بداند؟ اما به تدریج، به ویژه در زمان امام محمد باقر(ع) مردم کم کم لذت علوم اهل بیت و معارف اسلامی را درک می کردند و مانند تشنه لبی که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و یا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گوارای دانش امام باقر(ع) را دریافتند و تسلیم مقام علمی امام(ع) شدند و به قول یکی از مورخان:
"مسلمانان در این هنگام از میدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند". امام باقر(ع) نیز چون زمینه قیام بالسیف (قیام مسلحانه) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرینان - فراهم نبود، از این رو، نشر معارف اسلام و فعالیت علمی را و هم مبارزه عقیدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را، از این طریق مناسب‌تر می‌دید، و چون حقوق اسلام هنوز یک دوره کامل و مفصل تدریس نشده بود، به فعالیت‌های ثمربخش علمی در این زمینه پرداخت. اما بدین خاطر که نفس شخصیت امام و سیر تعلیمات او - در ابعاد و مرزهای مختلف - بر ضرر حکومت بود، مورد اذیت و ایذاء دستگاه قرار می گرفت. در عین حال امام هیچگاه از اهمیت تکلیفی شورش (علیه دستگاه) غافل نبود، و از راه دیگری نیز آن را دامن میزد: و آن راه، تجلیل و تأیید برادرش زید بن علی بن الحسین بود.

http://www.seemorgh.com

نوشته شده توسط دوستدارامام زمان (عج) در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 11:36

خود ساختگي

"بنام خدا"

 

خصوصيات افراد خودساخته

 

1- فرد خودساخته درك كارآمدتري از واقعيت دارد و با آن احساس راحتي بيشتري مي‌كند. او قادر است خوب و بد و بالا و پايين‌ها را بپذيرد و تفاوت آن را تشخيص دهد.

2- پذيرش خود، ديگران و طبيعت: فرد خودساخته واقعيت را همان طور كه هست مي‌بيند و مسووليت آن را نيز به گردن مي‌گيرد.

3- فرد خودساخته در كارهاي خود سادگي و فوريت دارد: به عبارت ديگر، اين افراد آن طور كه ديگران تصور مي‌كنند، معلق نيستند. او قادر است هر كاري را كه به نظرش خوب و طبيعي مي‌رسد، انجام دهد و دليلش هم خيلي ساده است، چون احساس خوبي نسبت به آن كار دارد. سعي نمي‌كند ديگران را آزار دهد و براي خوبي‌ها ارزش و احترام قائل است.

4- مشكل محوري: ‌فرد خودساخته كسي است كه شديدا روي مشكلات خارج از خودش تمركز مي‌كند. او درگير مشكلات ديگران و مشكلات جامعه است و براي تسهيل آن مشكلات تلاش مي‌كند.

 5- جدايي و نياز به حريم خصوصي: با وجود همه دغدغه‌هاي او براي جامعه، فرد خودساخته نياز دارد با خود تنها باشد. او از زمان‌هايي كه به تنهايي غرق در تفكر و تعمق مي‌شود، لذت مي‌برد و دوست ندارد هميشه مردم در اطرافش باشند. فقط با چند نفر از نزديكان است و لزومي هم نمي‌بيند كه هميشه با آنها در ارتباط باشد. حضور آنها به‌تنهايي كافي است.

6- خودمختاري و استقلال از فرهنگ و محيط: فرد خودساخته قادر است تصميم بگيرد و خود كارهايش را انجام دهد. او به خودش اطمينان و اعتماد كامل دارد.

 7- طراوت هميشگي: فرد خودساخته از ساده‌ترين و طبيعي‌ترين چيزها احساس لذت مي‌كند. غروب آفتاب هميشه براي او زيباست. به همين دليل هميشه به تماشاي آن مي‌رود. هنوز هم از انجام بازي‌هاي دوران كودكي خود لذت مي‌برد.

8- تجربه عارفانه، عالي‌ترين درجه: اين افراد هميشه تجربياتي دارند كه باعث مي‌شود احساس شناور بودن به آنها دست دهد. خود را هماهنگ با دنياي اطرافشان مي‌بينند و تصور مي‌كنند كه در يك برهه از زمان، بخشي از واقعيتي متفاوت هستند.

 9- حس همبستگي: آنها نسبت به همه مردم احساس دارند. از آدم‌هايي كه در اطرافشان وجود دارد، آگاهند و نسبت به آنها حساسند.

 10- ارتباطات ميان‌فردي: چنين اشخاصي، ارتباطات ميان‌فردي عميق‌تر و شديدتري نسبت به ديگر افراد بزرگسال دارند. آنها توانايي عشق ورزيدن و دوست‌داشتن دارند كه براي بقيه افراد به نظر غيرممكن است. معمولا دوستان كمي دارند؛ اما همين ارتباطات كم بسيار عميق و پرمفهوم هستند.

 11- ساختار شخصيتي دموكراتيك: فرد خودساخته به برابري انسان‌ها معتقد است. اين كه هر انسان حق حرف زدن دارد و هر انسان نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارد.

 12- تشخيص بين راه و هدف، خوب و بد: آنها تفاوت ميان راه و هدف، خوب و بد را مي‌دانند و طوري تشخيص مي‌دهند كه باعث لطمه خوردن به خودشان يا ديگران نشود.

13- حس شوخ‌طبعي فلسفي يا غيرخصومت‌آميز: از شوخي لذت مي‌برند، دوست دارند بخندند و لطيفه تعريف كنند؛ اما نه به قيمت آزار دادن ديگران. آنها با اين كه مي‌توانند خيلي جدي باشند؛ اما افرادي خوش‌طينت به نظر مي‌رسند.

 14- خلاقيت: فرد خودساخته مي‌تواند شديدا خلاق باشد. خلاقيت خود را مي‌تواند در ابعاد مختلف با نوشتن، نواختن موسيقي، خيال‌پردازي و هر چيز ديگري نشان دهند.

 15- مقاومت در برابر فرهنگ‌پرستي، برتري هر‌فرهنگ خاص: هر انساني به طريقي فراتر از فرهنگ خود قرار دارد، يعني فرديتي عميق دارد و مي‌تواند فرهنگ را منتقدانه ارزيابي كند؛ طوري كه خودش تصميم بگيرد كه چه چيز برايش بهتر است.

 16- نواقص فرد خودساخته: افراد خودساخته افرادي‌اند كه از اين واقعيت آگاهي دارند كه كامل نيستند و آنها هم مثل افرادي كه در كنارشان قرار گرفته، كمي و كاستي‌هايي دارند و هميشه چيزهاي تازه‌اي براي ياد گرفتن و راه‌هاي تازه‌اي براي رشد وجود دارد. افراد خودساخته با اين كه با خود خيلي راحت هستند؛ اما هيچ وقت دست از تلاش برنمي‌دارند.

نوشته شده توسط دوستدارامام زمان (عج) در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 8:50

ايام فاطميه

"باسمه تعالی"

 

شنيده مي شود از آسمان صدايي که...
کشيده شعر مرا باز هم به جايي که ...
نبود هيچ کسي جز خدا،خدايي که...
نوشت نام تو را، نام آشنايي که ـ

 
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنيدنش افلاک دست و پا گم کرد

 
نوشت: فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت: فاطمه، هفت آسمان مزين شد
نوشت: فاطمه، تکليف نور روشن شد
دليل خلق زمين و  زمان معين شد

  
نوشت: فاطمه يعني خدا غزل گفته است
غزل - قصيده ي نابي که در ازل گفته است


 نوشت: فاطمه تعريف ديگري دارد
ز درک خاک مقام فراتري دارد
خوشا به حال پيمبر! چه مادري دارد!
درون خانه بهشت معطري دارد

  
پدر هميشه کنارت حضور گرمي داشت
براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت

 
چرا که روي زمين واژه ي وزيني نيست
و شأن وصف تو اوصاف اين چنيني نيست
و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست
و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست

 
خدا فراتر از اين واژه ها کشيده تو را
گمان کنم که تو را، اصلا آفريده تو را

 
که گرد چادر تو آسمان طواف کند

و زير سايه ي آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببيند وآنگاه اعتراف کند
که اين شکوه جهان را پر از عفاف کند

  
کتاب زندگي ات را مرور بايد کرد
مرور کوثر و تطهير و نور بايد کرد

 
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود
درون خانه ي تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود

  
بهشت عالم بالا برايت آماده است
حصير خانه ي مولا به پايت افتاده است

 
به حکم عشق بنا شد در آسمان علي
علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي
چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!
به نان خشک علي ساختي، به نان علي

  
از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم
اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم-

 
به ياد آن دل ِ از شهر خسته بنويسم
کنار شعر دو رکعت نشسته بنويسم
شکسته آمده ام تا شکسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم

  
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري کن و اينبار هم اجازه بده

 
به افتخار بگوييم از تبار توايم
هنوز هم که هنوز است بي قرار توايم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم
کنار حضرت معصومه در کنار توايم

 
فضاي سينه پر از عشق بي کرانه ي توست
«کرم نما و فرود آ که خانه خانه ي توست»

 

مربع ترکيب بندي از سيدحميدرضا برقعي  

 

ضمنا" دوستداران آقا امام زمان (عج) اگر قصدشركت در ختم قرآن كريم را به نيت ظهور سرور و آقايمان دارند به آدرس ذيل مراجعه نمايند:

src="http://i42.tinypic.com/23tl55w.jpg">

 

نوشته شده توسط دوستدارامام زمان (عج) در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:12

راههاي موفقيت

"بنام خالق يكتا"

راههايي برای موفقیت

 زندگي، هديه‌اي‌ست که از جانب خداوند به ما ارزاني داشته شده و ما اجازه نداريم در فقر، نااميدي و حسرت، روزگار را بگذرانيم و در اين دنيا، بدون آرمان و باري‌به‌هر‌‌جهت زندگي کنيم‌ بنابراين بايد مراقب گذر لحظه‌هاي ارزشمند عمر خود باشيم و اين لحظه‌‌ها‌ ‌را با ‌هدف بگذرانيم چراکه زندگي، دکمه‌ي بازگشت ندارد و ‌هرچه را با تمام وجود بخواهيم، به‌دست مي‌آوريم. 

همان‌گونه که مي‌دانيم، لازمه‌ي داشتن يک زندگي ايده‌آل، در مرحله‌ي نخست، داشتن هدف مشخص و تعيين مسير مي‌باشد چراکه بي‌هدف بودن، انسان را دچار روزمرگي مي‌کند اما داشتن هدف، برنامه‌ريزي را درپي دارد و داشتن برنامه، هدف‌ها را محقق مي‌سازد و درنهايت برنامه‌ريزي درست، موفقيت مي‌آفريند.

هدف، وضعيتي است که مي‌خواهيم در آينده داشته باشيم و موفقيت، مسيري است براي دست‌يابي به اهدافي خاص. اگر خودمان نتوانيم وضعيت‌مان را در آينده تعيين کنيم،‌ ناچار محيط پيرامون‌مان، وضعيت را به ما تحميل مي‌کند و آن‌چه که محيط بر ما حکم مي‌کند، چه‌بسا با ما سازگاري نداشته باشد. پس چه بهتر که خود، هدف مطلوب‌مان را معلوم نموده و به سمت آن حرکت کنيم.   

انتخاب هدف: 

يکي از ضرورت‌هاي زندگي، انتخاب هدف است که بايد به‌صورت آگاهانه انجام گيرد. اهداف زندگي هر شخص، با ديدگاه‌ها، مقاصد و اعتقادات او، ارتباط تنگاتنگ دارد بنابراين به‌جاي داشتن يک‌سري خيال‌ها و آرزوهاي مبهم، بهتر است روي اهداف مشخص، متمرکز شويم. اين‌كه بدانيم هدف‌مان در زندگي چيست، خود باعث رسيدن هرچه سريع‌تر به موفقيت مي‌شود. 

مشخص کردن اهداف، باعث مي‌شود ‌بتوانيم انتخاب‌هاي بهتري داشته و به دستاوردهاي مهمي برسيم. داشتن هدف، باعث مي‌شود انسان از تقليد کورکورانه و گم‌شدن در راهي که مقصود او نيست، دوري کند. اين هدف‌ها هستند که مسير و مقصد زندگي را تعيين و روشن مي‌کنند و به انسان اعتماد‌به‌نفس، انگيزه و عشق به زندگي مي‌دهند. هدف، انسان را با استعدادها و توانمندي‌هاي بي‌کران دروني‌اش آشنا مي‌کند. 

داشتن هدف و برنامه در زندگي، به انسان حرکت مي‌دهد و در او انرژي مي‌آفريند. کسي که هدفي مشخص دارد، براي رسيدن به آن، با همه‌ي توانش مي‌کوشد و پيش‌مي‌رود و هيچ سد و مانعي را ياراي آن نيست که در برابرش، مقاومت کند. او بر‌مي‌خيزد و براي رسيدن به آرمان‌هايش، دست به اقدام و تلاش مي‌زند.  

مراحل رسيدن به هدف: 

با‌وجود اهميت بسيار زياد انتخاب هدف در زندگي، مردم به‌طور معمول نمي‌دانند که چه‌طور بايد براي خود هدف تعيين کنند.   

در زير، آموزش‌هايي‌ ارائه مي‌شود که به انتخاب هدف در زندگي، کمک شاياني مي‌نمايد:

کاغذي سفيد جلوي روي‌تان قراردهيد و هرچه به فکرتان مي‌آيد را روي آن ‌نوشته و ليستي از رؤياهاي‌تان را تهيه نماييد. خيلي از ما، توانايي خيال‌پردازي را از دست داده‌ايم و اين مايه‌ي تأسف است. با خيال‌پردازي مي‌توان به آينده اميدوار بود و هرکجا اميد باشد، موفقيت نيز هست.   

بنابراين سعي‌کنيد تا حد امکان، تمامي رؤياهاي‌تان را به‌ياد آوريد. بعد از تکميل ليست‌تان، در مورد هر آيتم آن، از خود بپرسيد «چرا؟» اگر نتوانستيد در يک جمله بيان کنيد که چرا چنين خيالي داشته‌ايد و چرا مي‌خواهيد به آن برسيد، پس ديگر آن ايده، يک خيال نخواهد بود و نمي‌تواند براي شما هدف باشد بنابراين روي آن خط بکشيد. سپس بررسي کنيد که آيا اين به‌طور واقعي هدف خود من است يا کسان ديگري مي‌خواهند من به اين هدف برسم؟ آيا اين هدف، کار صحيح و درستي است؟ آيا رسيدن به اين هدف، من را از رسيدن به اهداف ديگرم باز‌مي‌دارد؟ 

وقتي کارتان در اين مرحله تمام شد، به احتمال زياد ليست‌تان بسيار کوچک‌تر از اول شده است و اين باعث مي‌شود کم‌کم به تشخيص هدفي که توانايي رسيدن به آن را داريد، نزديک‌تر شويد و اين، همان هدف اصلي زندگي مي‌باشد. در تعيين اهداف، به ويژه هدف اصلي يا هدف نهايي زندگي، توجه به يک نکته، ضروري‌ست و آن، هماهنگي و تطابق اهداف، با ذات، جوهر، فطرت و رسالت زندگي ماست. 

البته اين نکته را نيز بايد درنظر داشته باشيد که بعضي از اهداف‌تان بايد آن‌قدر بزرگ باشد که باعث شود توانايي‌هاي‌تان را ارتقاء دهيد. اين اهداف بايد در درازمدت حاصل شود که شور و شوق شما را حفظ کرده و ناکامي‌هاي‌تان را از اهداف کوتاه‌مدت کاهش دهد. 

در مرحله‌ي بعد، اهداف‌‌تان را دسته‌بندي کرده و به دو گروه کوتاه‌مدت و بلندمدت تقسيم‌بندي نماييد و پس از آن، فعاليت‌هاي لازم براي رسيدن به هر کدام از آن‌ها را نيز مشخص کنيد. براي اين کار، نقشه‌اي در ذهن‌تان طراحي کنيد که توانايي‌ها و ضعف‌هاي‌تان را در مورد آن هدف به‌خصوص، نشان‌دهد. دقت نماييد که بايد با خود صادق بوده و اهداف عملي و قابل وصول خود را از رؤياهاي تخيلي و غيرقابل دسترس جدا نماييد. نکات مثبت و منفي شخصيت خود را با ذکر جزئيات بيان کنيد. نقاط ضعف خود را بپذيريد و بدون احساس ضعف با يک برنامه‌ريزي منظم، سعي در کاهش آن نماييد و با باور نقاط قوت خويش، با ارائه و تقويت آن در مقاطع خاص، ارزش‌هاي شخصيتي خويش را تثبيت نموده و ارتقاء دهيد. حال بهترين راه‌هاي رسيدن به هدف‌تان را بنويسيد و پس از درنظر گرفتن تمامي جوانب کار، مسير خود را مشخص نماييد.

پس از طي تمامي مراحل بالا، نوبت به مهم‌ترين مرحله يعني شروع حرکت در مسير هدف مي‌رسد. تا زماني‌که تصميم جدي براي قدم در راه گذاشتن نداشته باشيد، همواره هدف‌هاي‌تان در حد رؤيا و آرزو باقي خواهند ماند. بنابراين بايد با عقل و درايت تصميم‌گيري کنيد، ترديد نداشته باشيد، از عواقبش نترسيد، عجولانه تصميم نگيريد، با افكار نا‌اميد‌كننده بجنگيد و مهم‌تر از همه اين‌که تصميم‌گيرنده، خودتان باشيد. پس بدون ترس از خطرات احتمالي راه و با انتخاب بهترين مسير، اقدام نماييد و به نتيجه‌ي کار خود، مطمئن باشيد. 

در يک نگاه کلي، مراحل رسيدن به هدف‌ها به شکل زير تقسيم‌بندي مي‌شود: 

1) ليست‌بندي هدف‌ها  

2) زمان‌بندي هدف‌ها (زمان لازم براي رسيدن به هدف) 

3) اولويت‌بندي هدف‌ها  

4) ايجاد انگيزه براي هر هدف (وضوح در هدف) 

5) برنامه‌ريزي براي رسيدن به هدف‌ها 

6) اقدام و شروع حرکت در مسير هدف (تلاش مستمر براي رسيدن به هدف)  

به خاطر بسپاريد كه هدف‌گذاري‌، يك فعاليت هميشگي است كه نيازمند به‌روزآوري، ثبت، اولويت‌‌بندي و مرور منظم هر دو نوع اهداف كوتاه‌مدت و بلند‌مدت مي‌باشد. بدين منظور، دست‌كم هر شش ماه يک‌بار، اهداف خود را مرور كرده و آن‌ها را (در صورت نياز) مورد اصلاح قراردهيد چراكه با حركت در مسيري منظم، ممكن است متوجه شويد ديگر اهدافي كه در قبل ثبت نموده بوديد، آن ارزش اوليه را ندارند و نيازمند اصلاح مي‌باشند. 

در اين هنگام، سعي‌كنيد از تناقض يا تضاد بين اهداف يا قياس نادرست به هر شكلي، آگاه بوده و از آن‌ها اجتناب كنيد. به زبان ساده‌تر، ممكن است رسيدن به دو هدف در كنار هم در يك دوره‌ي زماني، غيرممكن باشد. از اين طريق، مي‌توانيد چنين تناقضاتي را كشف نماييد اما در عين حال، هرگز كوشش براي دست‌يافتن به آن‌ها را فراموش نکنيد. 

درنهايت مهم اين است که بدانيم همه‌ي چيزهاي لازم براي برداشتن اولين قدم را دراختيار داريم‌ بنابراين بايد دست از بهانه‌گيري و بهانه‌جويي‌هاي بي‌پايه و ‌‌اساس برداريم و لحظه‌ي اکنون را به‌عنوان بزرگ‌ترين فرصت زندگي خود بپذيريم و اولين گام را به سوي تحقق آرزوهاي خود برداريم و آن‌قدر در اين مسير مداومت و پافشاري به‌خرج دهيم که درنهايت، اتفاقي که هميشه آرزوي آن را داشتيم، در مقابل چشمان‌مان محقق شود و به‌وقوع بپيوندد. 

هيچ‌گاه فراموش نکنيم که زندگي، فرصت‌هاي فراواني دراختيار کساني که به جست‌وجوي آرمان‌هاي بلندشان به‌پا خواسته‌اند و به تحقق رؤياهاي‌شان همت گماشته‌اند، قرار‌مي‌دهد. بنابراين بايد خط ‌مشي خود را در زندگي تعيين کنيم و سکان‌دار کشتي سرنوشت خود باشيم و منتظر ديگران نمانيم و با طراحي و هدف‌گذاري، مسير زندگي‌مان را روشن کنيم و از زندگي خود، يک شاهکار بسازيم.   

منبع : مجله شادکامي و موفقيت

نوشته شده توسط دوستدارامام زمان (عج) در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:4

: درباره وبلاگ :

سلامتی صاحب الامر و بقیه الله العظم صلوات

: منوی اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: آرشيو :

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386

: پيوندها :

"طب قرآني"
"نمازشب"
"دارالعرفان"
"علمدارصبح"
"دیکشنری"
"مشق عشق"
"فال حافظ"
:: سرباز امام زمان ::

: آمار وبلاگ :

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

: طراح قالب :


Sarbaze Imam Zaman